غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
95
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
كه در آن زمان صاحب اختيار ماوراء النهر بود به ترتيب اسباب طوى قيام مىنمود و هلاكو - خان مدت چهل روز در آن مقام دلفروز بعيش و عشرت گذرانيد آنگاه از آنجا بشهركش خراميد حاكم خراسان امير ارغون و ملك شمس الدين محمد كرت با بعضى از اكابر و اعيان در آن مقام به خدمت رسيدند و پيشكش كشيده باصناف الطاف سرافراز گرديدند و برين قياس موكب گردون اساس بآهستگى طى مسافت نموده و در هرمنزلى جمعى از متعينان ايران بكر ياس فلك التباس مىشتافتند و بغايت و سيورغاميشى اختصاص مىيافتند و هلاكو در ذى حجة مذكوره از جيحون عبور نموده در آن زمستان در حدود شرغان قشلاق فرمود و در اوايل فصل بهار و بهنگام ظهور سپاه رياحين و ازهار از شرغان بصوب ولايت خواف نهضت كرد ارغون آقا بموجب فرمان روى بجانب اردوى منكوقاآن آورد پسر خود كراى ملك و احمد تبكچى و صاحب تاريخ جهانگشاى خواجه عطا ملك جوينى را نزد هلاكو خان كه او را و اولاد او را مورخان ايلخان گويند بگذاشت و چون ايلخان بزاوه رسيد كيپوقانويان را بفتح قهستان فرستاده خود بطوس شتافت و در طوس خواتين امير ارغون و خواجه عز الدين طاهر كه نايبش بود هلاكو را طوى دادند و در خلال اين احوال ملك شمس الدين محمد كرت برسم رسالت نزد ناصر الدين محتشم كه از قبل ركن الدين خور شاه الموتى حاكم قلعه سر تخت بود رفت و بعد از اداء پيغام ناصر الدين در مقام فرمانبردارى آمده در مصاحبت ملك راه اردوى هلاكو پيش گرفت و چون بآستان سلطنت آشيان رسيد بانواع التفات سرافراز گرديد و هلاكو خان پس از طى منازل قطع و مراحل بحدود ولايت رودبار نزول اجلال فرمود چنانچه در ضمن قضاياء ملاحده سبق ذكر يافت در روز يكشنبه اول ذىقعده سنهء اربع و خمسين و ستمائه ركن الدين خورشاه بملازمتش شتافت و چون مهم قلاع و بقاع ملاحده بتفصيل انجاميد رايات حشمت و عظمت افرافته متوجه دار السلام بغداد گرديد و بر وجهى كه در اواخر جزو سيم از مجلد دوم مذكور شد فتح بغداد بعد از محاصره و محاربه سمت تيسير پذيرفته هلاكو خان در روز جمعه نهم ماه صفر سنهء ست و خمسين و ستمائه بدار الخلافه درآمد و امراء و عيان اطراف را طوى داد و مستعصم خليفه را كه هنوز مقيد بود در آن مجلس طلبيده گفت كه تو ميزبانى و ما ميهمان آنچه دست مكنت تو بدان رسد و درخور ما باشد بياور و مستعصم اين سخن را بر حقيقت حمل كرده دو هزار جامهء نفيس و ده هزار دينار زر سرخ و بعضى از ظروف و اوان طلا و نقره كه بجواهر زواهر مرصع بود از خزانه بيرون آورد و بر طبق عرض نهاد ايلخان به چشم التفات در آن اشياء نظر نينداخت و مجموع را بحاضران انعام فرمود و بازخليفه را گفت كه اموال ظاهر تو و بغداديان در تصرف بندگان ماست احتياج بتسليم نيست وظيفه آنكه از مخفيات و دفاين چيزى بكوى مستعصم اشارت بصحن دار الخلافه كرد و چون آنزمين را حفر نمودند حوضى مملو از تنكجات طلا يافتند كه هريك صد مثقال طلا وزن داشت و در بعضى از روايات آمده است كه در آن ايام كه خليفه انام در دست مغولان بىاسلام اسير بود روزى چند بفرمان ايلخان او را طعام ندادند و مستعصم از گرسنگى بىتحمل شده از